|
زندگی رژیمی و سالم من | ||
|
سلام دوستان خوبم.
ببخشید که دیر برااپ کردن اومدم.راستش خیلی سرم شلوغه. عرضم به خدمتتون که مهمونی به خوبی برگزار شد وپذیرایی واشپزیم عالی بود بطوریکه همه تا لحظه اخر ازم تعریف کردن(ایکون شراره ازخود راضی) فقط تا پس فردا تو این خونه اینترنت داریم.وبعدازاون قطع میشه وماهم چون میخواییم اسباب کشی کنیم دیگه حق شارژ نمیدیم درنتیجه تا مدتی که نمیدونم چندورز خواهد بود اینترنت ندارم و به شماهم دسترسی ندارم اولش قرار بود که اخر شهریور اسباب کشی کنیم وبریم خونه جدیدمون.بعد گفتیم میندازیم شبهای ماه رمضون بعدازافطار میریم وکارای مربوط به اثاث کشی رو انجام میدیم.بعدش گفتیم نه.اخر خرداد بعد امتحانات دخترم اسباب کشی میکنیم.وبالاخره بعداز اینهمه زحمت کشیدنمون برا تصمیم گیری دیروز همون خانومی که وقتی کار دارم میاد کمکم اومده پیشم وباهم مشغول دراوردن وسایلهای داخل کابینتهای اشپزخونه شدیم وهی شستیم وهی بسته بندیش کردیم.تقریبا ۶ ساعتی کار شستشو وبسته بندی طول کشید بعدشم این وسایلهارو بردیم خونه جدید تا داخل کابینتهاش بچینیم واونجاهم ۷-۶ ساعت مشغول بودیم.اوووووووووووووف دیگه خودتون حساب کنید ببینید بعد ۱۳-۱۲ ساعت کار وسر پا بودنم دیشب من چه حال وضعی داشتم.تمام بدنم درد میکرد وشاید باور نکنید از درد پاها وشونه هام نمیتونستم بخوابم.امروز هم بازم خسته ام ودرد دارم.ولی چاره ای ندارم.باید این ۱۰ روز رو همش مشغول کارشم تا زودتر تموم بشه.اخه با داشتن بچه کوچیک بیشترازاین نمیتونم طولش بدم. دیروز جوجه همش زیر دست وپامون بود.بمیرم براش بخاطر کار زیاد اصلا حواسم به غذا وخورد وخوراکش نبود.دعا میکنم زودتر ازاین اسباب کشی هم خلاص شم وهم خودم هم بچه هام وهم شوهرم یه نفس راحت بکشیم.یعنی میدونید چیه؟من ازاسباب کشی متنفرمممممممممممممم. درمورد وزنم هم باید بگم چشمم زدن فقط دعا کنید بی دردسر کارام تموم بشه واسباب کشی رو انجام بدم. خیلی دوستتون دارم.وبه یادتون هستم.وبه محض مستقر شدنمون تو خونه نو کارای مربوط به وصل اینترنت رو انجام میدم وبرمیگردم پیشتون. همگروهیهای عزیزم ببخشید که ۲۰ روزی تنهاتون میذارم.ولی بدونید که بفکرتون هستم وخیلی دوستتون دارمممممممم.یه وقت از گروه اخراجم نکنید؟ همتونو به خدا میسپارم.ودعا میکنم وقتی برگشتم پیشتون کلی وزنتون پایین اومده باشه.هرچند دراون صورت من خیلی ازتون عقب می مونم ولی بازم ازرومه که حسابی کاهش داشته باشید. [ دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 ] [ 1:8 ] [ شراره ]
سلام علکیم.
خوبید .خوشید خوشگل خانوما؟ عرضم به خدمتتون که امروز صبح موهامو رنگ کردم ویه کم ابروهامو خودم مرتب کردم وتواین میون جوجه هم همش میان بال وپر من اینور اونور میومد وشیطنت میکرد.بعدشم به باباش زنگ زدم که بیادخونه واز فسقلی مواظبت کنه تا من برم حمام وموهامو بشورم.القصه تا به خودم امدم ساعت نزدیک ۲ بود ومن برا ناهار هیچی درست نکرده بودم عصرهم با همسرم وجوجه شیطون رفتیم برا دیدن چند فروشگاه وخرید مابقی وسایل منزلمون.بعدشم ازهمسرم خواستم که منو پیاده کنه تا خودم تنهایی برم یه مقدار وسایل خرده ریزه که برا خونه جدید لازم مونه رو بگیرم.بعداز کمی قدم زدن وگشتن ومقداری خرید کردن چنان سرگیجه وسردردی اومد به سراغم که هران ممکن بود بیفتم وبااین هیکلم نقش برزمین بشم القصه.نه مغازه سنگکی پیداکردم نه نونوایی امروز چون روز معلم واستاد بود براشام ازطرف محل کار همسرم دعوت بودیم.تمام همکارا بودن.بیش از ۳۰۰-۲۰۰ خونواده بودیم.اولش میخواستیم نریم.ولی چون دخترم دوست داشت بریم واونجا دوستاش رو ببینه ماهم قبول کردیم ورفتیم.براشام هم من جوجه کباب وچند قاشق برنج خوردم.وخلاصه بگم که امروز ناپرهیزی کردم . پ.ن:مهمون ها رو دعوت کردیم.برا جمعه شام تشریف میارن.اولش قرار بود یکی از همکاراش بره تهران بخاطر نمایشگاه کتاب.ولی بخاطر مهمونی ما سفرش رو عقب انداخته [ چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391 ] [ 1:1 ] [ شراره ]
هانا جان.خیلی از دوستان نمیتونن برات کامنت بذارن.میدونم سخته برات ولی توروخدا وبلاگتو بیار تو بلاگفا.اخه من دوست دارم بیام وتند تند برات کامنت بذارم سلام علیکم.خوبید دوستان گلم؟ عرضم به خدمتتون که درسته که اینفهته خوب وزن کم کردم.ولی راستیتش دیشب مهمون بودم.البته برا شام.ومن وهمسرم وجوجه هابعداز ۳ ساعت گشتن وازاین مغازه به اون مغازه سرزدن والبته چیزیم نخریدن ولی ازامروز تایکشنبه اینده ادم شدنم رو ازسر میگیرم. پ.ن: دوخونواده از همکارای شوهرم هستن که باید براشام دعوتشون کنیم.وکلی هم باهاشون رودربایستی داریم.ازاونایی هستن که باید چند مدل غذا براشون درست کرد.شاید باور نکنین ولی دو وسه ماه باخودم کلنجار میرم که کی دعوتشون کنم.همسرم هم میگه نریم رستوران.تو خونه غذا درست کنی هم خوشمزه تره هم اونا استقبال میکنن چون ازغذای بیرون خوششون نمیاد.قراره الان زنگ بزنم وبرا جمعه دعوتشون کنم.خیلی برام سخته.
[ دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1391 ] [ 11:21 ] [ شراره ]
سلام علیکم
امروز هم خیلی سرم شلوغ بود.صبحش با شوهر وجوجه کوچولو رفتیم یه سری به بازار زدیم.وای نمیدونید جوجه چقدر شیطنت کرد.تویه فروشگاه بزرگ لوازم خونگی فروشی اینقدر اززیر میزتلویزیونها رفت وازتو یخچالها بیرون اومد.دیگه جای لک دستهاش روی اغلب اون وسایلها مونده بود. عصرهم بعداز برگشتن همسرم به خونه بازم رفتیم بیرون برا خرید پرده وموکت براتاق خوابها.اینبار باکلی خواهش جوجه بزرگه روراضی کردم که از فسقلی مواظبت بکنه تاما بریم وزود برگردیم.به من میگه تا نیم ساعت دیگه باید برگردی ها. دیگه رفتن ما همان وزنگ زدن به موبایلمون همانا که زودباشید برگردید.من حوصله شلوغیهای فسقلی روندارم.فکر کنم ۱۵ بار تماس گرفت.دیگه دیوونه ام کرد. باداشتن بچه کوچیک بیرون رفتن وخریدکردن خیلی سخته.کاش مامانم یا خواهرم یا خاله ای عمه ای کسی اینجا داشتم که برایکی دوساعت جوجه رو بهشون میسپردم.اما افسوس که تواین شهر کسی رو ندارم [ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391 ] [ 1:6 ] [ شراره ]
هانای گلم ازبرگشتنت خیلی خوشحالم.امیدوارم حسابی بهت خوش گذشته باشه عزیزم عرضم به خدمتتون که امروز صبح مهمونا رفتن.دوشب اینجا بودن.که البته بیشترشو بامن تو مغازه های مختلف بودن.اخه ماهم بسلامتی اپارتمانی رو که مدنظرمون بود رو خریدیم. روز اول ورود مهمونام رژیمی بودم.وپرخوری نکردم.ولی دیروز چون بعدازظهر مدرسه بودم وبعدشم رفتیم برادیدن فرش خیلی دیر برگشتیم خونه ومن هم خیلی گشنم شده بود.وشام رو مقداری زیاده روی کردم اونطور که ترازوهم نشون میداد با زیاده روی دیشب وزنم تغییری نکرده وخداروشکر اضافه نشده.حالا امروزهم کاملا رژیمی خواهم بود .وفردا که وزنم رو اعلام میکنم ببینم چه گلی کاشتم. [ جمعه هشتم اردیبهشت 1391 ] [ 12:34 ] [ شراره ]
سلام.
من امروز خانوم خوبی بودم. عرضم به خدمتتون که جوجه کوچولو ۲۵-۲۰ روزی میشه که تنهایی داره راه میره که الان خیلی پیشرفت کرده و خیلی بندرت میافته.امروز هم دست در دست باباش درحال قدم زدن بودن.ویه مقداری هم روی چمنهای اطراف خونمون قدم زد که البته تو اینجور جاها دوست نداره کفش پاش باشه.کلا باکفش مشکل داره امروز بالاخره اپارتمان خودمون رو فروختیم.همونی که گفتم براما کوچیکه و۲ خوابه هستش.هرچند که خودمون اصلا نرفتیم توش واجاره داده بودیم. دیگه ازامروز سفتتر وسختتر ازقبل دنبال اپارتمان بزرگتری هستیم تا هرچه سریعتر بخریمش.وگرنه این پول رو ارووم ارووم خرجش میکنیم وتا به خودمون میاییم هیچی دستمون نمونده. اگه فردا تونستم میام اپ میکنم وگزارش میدم.اخه مهمونام پس قردا میان وبالطبع منم کلی کار دارم. [ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 1:9 ] [ شراره ]
سلام علیکم.
عرضم به خدمتتون امروز رو اصلا خوب نبودم.ازاین بابت یه کم ناراحتم دیگه بد خوریهام اززمان مدرسه رفتنم شروع شد.شیرینی خوردم.ات واشغال خوردم.ولی بارم هی گشنم بود.ووقتی امدم خونه سرراه دوتا سنگگ خاشخاشی هم گرفتم به همراه جوجه هام واون خانومه نشستیم وهمگی شریک غذای بنده شدن.وبدلیل اینکه جمعیتمون زیاد بود مجبور شدم کلی نون سنگگ بخورم. دیگه امروز روخیلی بد بودممممممم.ازفردا دوباره ادم شدنم رو ازسر میگیرم [ دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 1:12 ] [ شراره ]
سلام
یکربع مونده به ساعت ۲ نصف شب بالاخره ابجیتون که بنده حقیرباشم وقت پیداکردم اپ کنم. نمیذارن که. من همچنان رژیمی هستم.ولی بخاطر تشریف فرمایی مهمون ناخونده بدجنس از ورزشم خبری نبوده. چقدردوست داشتم زودتر یکشنبه بشه ومن برم رو ترازو ببینم ایا واقعا رژیمم مثمر ثمر بوده یا نه.ولی متاسفانه پ تشریف داریم اخر هفته که چهارشنبه تعطیله داداشم با خانومش وپسرشون به اضافه مامانم میان پیشمون.هرچند که خیلی دوستشون دارم و مدتی هم میشه که ندیدمشون ولی راستیتش از اومدنشون زیاد خوشحال نیستم.وهمش دعا میکنم نیان. اخه من خیلی ادم بی ظرفیتی هستم.با اومدن مهمون سریع جوگیر میشم ورژیم مژیم یادم میره.براهمین الان که سخت رژیمی هستم دوست ندارم مهمونداری کنم واشپزی کنم. ببینید این اضافه وزن واین رژیم گرفتن چه برسرم اورده که حتی دوست ندارم خونوادم بیان خونم. هی وای من.هی وای [ شنبه دوم اردیبهشت 1391 ] [ 2:1 ] [ شراره ]
سلام عزیزانم
چهارشنبه:دیروز خونوادگی باماشین رفتیم بیرون.هوا هم یه کم سرد بود چون ازصبح بارون میبارید.دخترم الا وبلا ازمون کفش میخواست ودلایل مارو هم مبنی بر سردی هوا و غیره قبول نمیکرد ومامجبور شدیم بریم بیرون.موقع برگشتن وقتی وارد محوطه خونه مون شدیم به همسرم گفتم همینجا نگه دار( اخه ازورودی محوطه تا منزلمون یه مقدار نسبتا طولانی راهه.)من میخوام پیاده برگردم خونه.دیگه اینطوری شد که بنده دیشب ۳۰ دقیقه پیاده روی نسبتا تند انجام دادم.دیگه خودتون عمق فاجعه تنبلی بنده رو ازاونجایی که امروز همش پادرد داشتم درک کنید رژیم هم سرجاشه فقط دیروز ناهار ابگوشت درست کرده بودم که با سنگک تازه و۳ مدل ترشی وخیار شور خیلی خوشمزه بود که فکر کنم یه کم.فقط یه کم زیاده روی کردم.ولی درعوض شب جبران کردم وبراشام فقط یه تیکه کوچولو مرغ خوردم.امروز هم رژیمی بودم.وباهمسرم دوباره رفته بودیم خونه ببینیم.که ۳-۲ ساعتی طول کشید ومن اینو به جای ۱۰ دقیقه ورزشم حساب میکنم.
سه شنبه:اره راست میگید دیروز غایب بودم.ولی غیبت من ونبودنم تو این محیط دلیل براین نیست که من رژیمی نبودم.نه اتفاقا.کماکان درحال رژیم هستم. دیروز همش مشغول کارای خونه وتمیز کاری بودم.شبش هم که خواستم بیام اپ کنم جوجه کوچولو مثل موش تو اون تاریکی دنبالم افتاده بود.کاملا حواسش بهم بود که نکنه سرش کلاه بذارم وبرم پای کامپیوتر. دیروز بدلیل بارون شدید نتونستم برم پیاده روی.ولی همون ۱۰ دقیقه ای که قول داده بودم توخونه ورزش کردم.راستشو بخوایین دقیق یادم نیست چیها خوردم.ولی فقط اینو میدونم که رژیمی بودم وپرخوری نکردم. [ سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391 ] [ 13:8 ] [ شراره ]
من امروز هم عالی بودم.هرچند که امروز مدرسه بودم.ومعمولا هم اونجا هم بعدازبرگشتنم به خونه خیلی گرسنه هستم.ولی امروز اصلا پرخوری نکردم. -یکعدد تخم مرغ ابپز و مقداری سنگگ -دوعدد بیسکویت -۶قاشق برنج و خورش کرفس ویه تیکه مرغ -دوعدد خرما وچای -کمتر از مقدارناهار برنج به اضافه همون خورش کرفس ظهر.ونصف کف دست هندونه. دیدید چه خانوم خوبی بودم وپرخور نبودم [ دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391 ] [ 1:5 ] [ شراره ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||